4.76/5 (51)

خانم حرفتی سبحانی عزیز لطفا بیوگرافی مختصری از خودتون برای مخاطبان “رسانه اجتماعی بانوی طلایی” بفرمایین.

معصومه حرفتی سبحانی هستم ساکن تبریز،  فوق لیسانس طراحی صنعتی از دانشگاه هنر تبریز.

قبل از ورود به دانشگاه مربی مهدکودک بودم و بعد از اتمام دانشگاه  مدتی مشغول تدریس در دانشگاه هنر شدم اما بعد از ازدواج و به دنیا اومدن پسرم به دلیل مشکلات دیگه کارم رو ادامه ندادم.

الان که  پسرم بزرگ شده ، دلم نمیخواد برای کسی کار کنم ان شاءالله در آینده میخوام برای خودم  کسب و کاری رو راه اندازی کنم وگرنه خانه دار باقی میمونم.

 

دوران تدریستون در دانشگاه چطور بود؟

دوران تدریسم، دانشجو های که داشتم همیشه خدا نق میزدن و از همه چیز ایراد میگیرفتن، من معلم سختیگیری نبودم، هر دانشجویی که واقعا گوش می­ کرد می توانست جواب سوالات پایان ترم من رو بده ولی اکثرا گوش نمی کردند. حس میکردم اصلا روش کار منو دوست ندارند.

 

روش تدریستون چطور بود؟

ما دو تا درس شبیه به هم داشتیم، هنر و تمدن اسلامی و یک درس دیگه به اسم هنر اسلامی. من به این نتیجه رسیده بودم که اکثرا دانشجوها در فلسفه طراحی محصول مشکل دارند جای فلسفه هنر خالی بود یک درس سنگین ولی جذاب.

دوست داشتم با کمک دانشجوها اینو جایگزین یکی از این دروس کنم قبول کردند که من به جای هنر و تمدن اسلامی، فلسفه تدریس کنم.

دانشجو­هایی که داشتم  انتظارشون از من خیلی زیاد بود، انتظار داشتند من یک علامه باشم در صورتی که هدف من همکاری بود. ولی متاسفانه دانشجوها راحت طلب بودن.

هدف من تو دانشگاه تحقیق و کشف کردن بود. ولی متاسفانه من به هدفی که دوست داشتم نرسیده بودم.

 

این هدف هنوز هم جزو اهدافتون هست؟

اگر میشد ادامه میدادم.

غالبا ما ایرانی ها نتیجه گرا هستیم دوست داریم از صفر شروع کنیم و نصف کاره، کار رو رها کنیم منم از این قانون مستثنی نیستم، درسی داشتیم که یه پروژه طراحی صنعتی بود به اسم بیونیک اونجا با الهام از موجودات زنده باید یک محصولی رو طراحی میکردی مثلا از مکانیزمش رنگش، من با توجه به اون تحقیقاتی که کردم دیدم طراحی مکانیزم خیلی سخته و البته دانش زیادی میخواد ولی می توانستیم حداقل از رنگهایی که تو موجودات زنده هست استفاده کنیم برای طراحی محصول و یا پارچه، تو دانشگاه ما طراحی پارچه نبود اگر بچه ها همکاری می کرد، اطلاعاتی از رنگهای موجودات و همنشینی اونها کنار هم را جمع آوری می کردیم. مطمئنا طول می کشید ولی مرجع خیلی عالی  می شد. متاسفانه همکاری نشد.
کلی راه رفته رو هر ترم مجددا با دانشجوهای جدید طی میکردیم تا تازه به میزان اطلاعات دانشجویان قبلی برسند.

 

از خونه و خونه داری بگین چطور بود براتون؟

خانواده برام خیلی اولویت دارن. تعریف از خودم نباشه تو خانه داری بد نیستم درسته کم میارم ولی خدا رو شکر همسرم راضی هست. راستش اوایل خیلی سخت بود چون دست به سیاه و سفید نزده بودم ولی با تشویق های همسرم پیشرفت کردم.

 

تعریف شما از خونه داری چیه؟

خانم های خانه دار مثل مدیر داخلی می مونن که اگر مسئولیت هاشون رو درست انجام بدن یه فضای مثبت توی خونه حاکم میشه

این گردش مثبت فقط جنبه مادی مثل شستشو و پخت وپز نداره. خانم های خونه میتونن بین اعضای خانواده از نظر احساسی و عاطفی هم هماهنگی و یگانگی به وجود بیارن. من همه تلاشم رو میکنم که خونمون یه محیط امن و آرام برای اعضای خانواده باشه.

البته هنوز تا رسیدن به ایده آل های اخلاقی و مادی خودم خیلی فاصله دارم.

 

 

خانم سبحانی عزیز با وجود فعالیت های اجتماعی که داشتید چطور این حس فعالیتی در جامعه جاشو داد به یک خانم خانه دار موفق؟

تا قبل از این که پسرم به دنیا بیاد فعالیت داشتم اما با بدنیا اومدن پسرم شرایط برام سخت شد و تصمیم گرفتم که خانه داری کنم اما اوایل  افسرده شدم چون تو اجتماع بودم یهو احساس کردم همه تلاشم بی نتیجه بوده و البته بعد شش ماه دوباره واسه تدریس دانشگاه رفتم. اما با بزرگتر شدن پسرم کار سخت شد، مشکلات زیاد بود اجاره نشینی و اینطور مشکلات. تصمیم گرفتیم که خونه ای برای خودمون بخریم شرایط سخت تر و سخت تر شد.

برای همسرم و خودم شرایطی که داشتیم خیلی دشوار بود. احساس کردم  خانواده ام نیاز به آرامش بیشتر داره  تصمیم گرفتم کارم و تدریسم رو رها کنم و برای خانواده ام زمان بیشتری بزارم تا از این بحران در بیایم. بعد از این که کارم رو رها کردم اوایل ناراحت و حس افسردگی گرفتم، پیش یک مشاوری رفتم و از ایشون کمکی گرفتم.

به مرور زمان قرض هامون رو دادیم همسرم آرامش بیشتری پیدا کرد، و منم شروع به مطالعه کردم و ورزش که برای روحیه ام عالی بود. الان شکر خدا اوضاع خیلی بهتر شده.

من خیلی از نکات زندگی رو از مادرم  یاد گرفتم درسته نتونستم مثل ایشون باشم ولی از نصیحت هاشون خیلی کمک گرفتم، هر چیزی که از ایشون یاد گرفتم نکته به نکته در زندگیم تاثیر زیادی داشت. بهم یاد دادن که چطور صرفه جویی کنم. و ازشون واقعا ممنونم

همسر از قرض  می ترسیدن و باورشون نمی شد که بتونیم یک خونه بخریم اما الان به فکر خرید یک خونه بزرگتر هستند.???

تو یک کتابی خونده بودم « من به آنچه میخواستم نرسیدم ولی آنچه می خواستم به من داده شد.» کل زندگی من درست مثل همین جمله است.

برای خیلی ها این جمله رو گفتم خندیدند ولی من با تمام وجود اینو درک میکنم.

 

 برای این که زندگی شادی داشته باشید چه کار هایی کردید و در بخشی از زندگیتون که شرایط سختی رو داشتید سپری میکردید، چطور روحیه خونه رو گرم نگه می داشتید که اعضای خانواده در منزل آرامشی که لازم هست رو پیدا کنند؟

به نظرمن هیچکس نمی تونه آدم رو خوشبخت کنه، احساس شادی مادی نیست خودت باید خودتو بسازی. من شخصا برای این که حسو حال خودم رو درست کنم و شاد باشم  کتاب میخونم، آشپزی میکنم، پیاده روی میکنم. این کارها منو خوشحال میکنه.

شاید یکی ساز بزنه، ورزش کنه هر کسی با شناختی که از خودش داره باید خودشو ترمیم کنه.

من  از تکرار خسته میشم و همه چی زود دلمو میزنه واسه همین، گل میخرم، دکور خونه رو عوض میکنم، خونه رو تمیز میکنم، غذاهای جدید امتحان میکنم، بالاخره هر جور شده یک تنوع هر چند کوچک به سبک زندگیمون میدم تا زندگیم تکراری نشه.

گاهی فقط یک تزیین کوچک غذا اونو از سادگی در میاره و  دل خانواده شاد میشه، زن قلب خونه است اگه یک روزی من ناراحت باشم همه تو خونه افسرده میشن و خیلی زود متوجه ناراحتیم میشن.

برای این که زندگی آرامش داشته باشه نیاز به نظم داره.

وقتی نظم و هماهنگی باشه همه چی مرتبه و ناخوداگاه آرامشم هست. وقتی میخوای بری بیرون  غذا آماده باشه تو آرومی. وقتی راحت بخوابی و بیدار بشی آرومی. حتی دمای خونه در آرامش افراد موثره.

اوایل که ازدواج کرده بودم، همسرم صبحونه نمیخورد، اما من هر روز با اینکه همسرم میگفت اهل صبحانه نیست بیدار میشدم درست میکردم، خیلی وقتها انگار از سر لجبازی نمیخورد، کم کم از یک لقمه شروع شد از رو نرفتم حتی اگر نمیخورد من آماده داشتم.

فهمیده بودم کیک دوست داره ، براش حاضر می­کردم وقتی میدید بهش اهمیت میدم اونم علاقه مند شد. الان صبحونه نخوره ضعف میکنه وقتی هم دیر بیدار بشم برام آماده میکنه و نون تازه هم میخره.

 

به نظرتون در خونه داری میشه پیشرفت کرد؟

بله البته،  من خیلی به آشپزی علاقه دارم و سعی میکنم غذاهای جدید یاد بگیرم، هر چیز به ظاهر ساده باعث کلی تغییر میشه

مجبوری طعمهای جدید، شکل های فانتزی غذای جدید، روش پخت و کلی چیزهای جدید یاد بگیری، گاهی باید وسایل جدید بخری

برای اینها باید پول جمع کنی و این انتظار خودش هیجان انگیزه ? شوهرمم خیلی علاقه نشون میده

اولش با یک ژله شروع شد، شوهرم عاشق ژله بود. من میوه ریختم براش جالب بود بعد سه طبقه کردم و وسطش پودینگ بعدش هر روز یه دسر جدید درست کردم.

یهو تو آشپزی هم پیشرفت کردم منی که فقط قورمه سبزی و کوکو سیب زمینی و آش بلد بودم حالا جرات پیدا کردم.

آشپزی خودش یه دنیاست، تو کتاب مشی و مشیانه هم یکی از کلیدهایی که به زنان داده شده رو آشپزی گفته.

من که همیشه سعی میکنم خونه مرتب و غذاهام حاضر باشه، به نظر من دیدگاه های فمینیستی ارزش خانه داری رو پایین آورده.

با اینکه عمیقا اعتقاد دارم بچه ها اموال ما نیستند و باید زندگی خودشون رو داشته باشن ولی امیدوارم پسرم اهدافم رو دنبال کنم اگر هم با من همسو نبود می تونم بعد بزرگ شدنش، مسیر رسیدن به اهدافم رو ادامه بدم  اینجور لااقل حسرت اینو نمیخورم که خودخواه بودم و از نظر احساسی براش کم کاری کردم، تا هر وقت لازمم داشته باشه کنارش هستم  ولی بعدش تصمیم دارم آزادنه راه خودم رو برم.

 

مطالعه تا چه حد میتونه تو زندگی تاثیر داشته باشه؟

مطالعه خوبه بیشتر برای خودسازی، البته کتابهای باربارا هم خیلی خوب بود.

از این مطالعات یاد گرفتم کار همسرم سرک نکشم و با اینکه خیلی دوسش دارم برای تنهاییش وقت بزارم. وقتهایی که عصبانی میشم خیلی بد میشه، کنترل خودمو از دست میدم مدام حرف میزنم، همیشه شوهرم به شوخی میگه خوبه اینهمه کتاب خوندی وگرنه وای به حال من میشد.

 

خانم سبحانی عزیز از چه طریق اشپزی رو یاد میگیرین ؟

فعلا تو کلاس های آنلاین شرکت میکنم. طرز تهیه و فیلمش رو میفرستن و من با مشاهده به فیلم های آموزش یاد می گیرم.

 

از کی شروع کردین برای آشپزی با خلاقیت ؟

از وقتی ازدواج کردم حدود شش سال پیش. خیلی آشپزی خلاق رو دوست داشتم ولی مادرم نمیذاشت.

همسرم با صبر بالایی بهم کمک میکنند حتی وقتی که  من بهم میریزم ایشون جمع میکنن. همیشه از نتیجه  تعریف میکنن .خیلی بهم انگیزه میده.

همیشه بهم میگن که  کترینگ باز کن (غذای خونگی)، میگم همین که برای شما درست میکنم هنر کردم.

باقلوا و دسر پایین رو از کلاس آنلاین یاد گرفتم. ژله تزریقی و پیراشکی رو از اینترنت یاد گرفتم. شوهرم اوایل اصلا براش مهم نبود برنج دم کشیده یا نه ولی الان خیلی خوب میدونه غذای خوب و بد چیه.

اطرافیانتون به پیشرفتی که داشتین درخانه داری چه  ایده و نظری دارند؟

خیلی خوشحالن و دوست دارن  هر وقت اومدن خونمون یه غذای جدید و خوشمزه ببینن این یه کم سخته گاهی کم میارم بعضی وقتا تکراری درست میکنم ولی بازم دوست دارن. خونه مادرم اینا هر کسی بیاد و غذای جدید ببینه میگه کار معصومه هست 🙂

خودم به خودم بیشتر سخت میگیرم تا اطرافیان، همیشه احساس میکنم می تونستم بهتر باشم ولی یک پله پایین ترم البته روانشناس میگفت خیلی ایده آل گرا بودن خوب نیست. باعث استرس میشه.

الان یه کم از ایده آل گری اومدم بیرون .گاهی به خودم استراحت میدم غذای بیرون میخورم یا ساده تر درست میکنم. مثلا ماست خیار یا خوراک لوبیا چیتی. اوایل حتما باید پیش غذا و دسر ، سبزی خوردن و … داشتم ولی با اومدن پسرم سخت شد. الان دیگه خودمو تحت فشار نمیزارم که حتما کامل باشه ولی هیچوقت بدون غذا نبودم.

تا حالا شده از غذایی بدتون بیاد؟

بله خیلی و بدتر اینکه خیلی حساسم به غذا. البته بعد ازدواج بهتر شدم حتی غذایی که دوست نداشته باشم هم میخورم، چون میدونم چقدر آشپز برا تهیه غداش زحمت کشیده

ولی به بادمجون لب هم نمیزنم

فک کنید بار اول که منو دعوت کردن خونه مادربزگ همسرم ، برام آش میوه و بادمجون شکم پر درست کرده بودند من از هردوشون متنفرم و لب نمیزنم.

 

دست پخت چه کسی هیچ وقت از ذهنتون نمی ره؟

مادرم

بعضی وقتا از دسپختم تعریف میکنه ولی من دستپخت ایشون دوست دارم، منو یاد روزهای بیخیالی میندازه.

 

یه خانم ایده آل در خانه داری چطور ویژگی هایی باید داشته باشه؟

باید طبق اقتصاد و خواسته خانواده اش و با برنامه ریزی جلو بره. اگرچه برنامه ریزی خوبی ندارم. البته خیلی وقتها می نویسم

نوشتن نظم میده باعث میشه اولویت بندی کنند

 

خونه داری نیاز به خلاقیت و پیشرفت داره؟

بله .همین که من همنشینی رنگ ها رو میخونم به اندازه خودم به معماری داخلی توجه میکنم و مطلب میخونم، وقتی سعی میکنم از دور ریزهای خونه یک چیز بهتری بسازم خودش پیشرفته محسوب میشه.

 

خلاقیت: چطور میشه در خونه داری خلاقیت داشت؟

من یه مقدار ام دی اف خونه داشتم از کابینت ها مونده بود. از طرفی ادویه زیاد داشتم ظرفهای کوچیک کوچیک که متاسفانه تو یه طبقه جا نمیشد. با این ام دی اف ها داخل کابینت ها رو قفسه بندی کردم الان جای بیشتری دارم.درسته کار کوچیکیه ولی از یکنواختی بهتره.

نباید منتظر بمونی کسی دنیایی بسازه که تو دوست داری ، این تویی که باید خودت رو بسازی

بعضی وقتها شوهرم میگه هر کاری بخوای میکنم که خوشبخت بشی من میگم ممنون ولی خوشبختی من دست خودمه نه شما

البته قدردان همه کمک هاشون هستم، این یه حس درونیه تا خود آدم نخواد به وجود نمیاد.

 

توصیه ای به بانوان ایران زمین دارین ؟

اینکه به سلامت و زیبایی و پیشرفت خودشون اهمیت بدن و هیچوقت خیال نکنن که خانه داری یه کار پیش پا افتاده و بی اهمیت هست خانمهای خانه دار نسلی رو در آرامش تربیت میکنند که میخواهند آینده بهتری رو با خیال آسوده بسازند

 

تعریفتون از کلمات زیر چیه؟

زن

زندگی شور هیجان

زندگی

تا وقتی امید داری زندگی می چسبه

مادر

کسی که تو رو از لحاظ عاطفی غنی میکنه که خودتو باور کنی

موفقیت

راهی که به سوی هدفت میری و ازش لذت می بری

خوشبختی

داشتن احساس آرامش و رضایتمندی از خودت

 

معصومه سبحانی رو چطور شناختین؟

صادق، رک مهربان، سختگیر، یه کم عجول و زود دلسردشونده

 

و حرف آخر ….

گفتگوی درونی آدمها با خودشون بهترین انگیزه برای قوی کردن روحشونه و به اهدافشان برسن اگه یه کم با خودمون مهربونتر باشیم موفقیت نزدیکه. به قول جمله معروف خوشبختی ساختنی هست یافتنی نیست

از همسرم که با همه خوبی ها و بدی هام ساخت

 

 صحبت هاتون لذت بردیم انشالله در بانوی طلایی شاهد موفقیت شما باشیم

 

امتیاز به بانوی شرکت کننده | ابتدا ستاره های مورد نظر را انتخاب کرده و بعد روی دکمه ثبت امتیاز کلیک کنید. توجه کنید بعد از ثبت امکان تغییر امتیاز وجود ندارد.