4.73/5 (101)

سلماز محمدیانبانو سولماز محمدیان با عشق  به زندگی و علاقه زیادی که به همسر خود دارن توانستن کار های خانه داری و ترفند های خانه داری را یاد بگیرن به طوری که خانه داری برایشان لذت بخش شود و هرروز با امید و علاقه زیادی به خانه داری می پردازند.

خانم سولماز محمدیان لطفا خودتون رو معرفی کنید

سولماز محمدیان هستم ۳۷ ساله و متاهل. دوران کاردانی رشته تحصیلی ام گرافیک بود و کارشناسی در رشته معماری ادامه تحصیل دادم.

از دوران کودکی علاقه زیادی به هنر داشتم. حتی وقت هایی میشد که معلم سر کلاس درس میدادن و من کار دستی درست میکردم که البته به خاطر این کارم تنبیه هم میشدم. شما این کار رو نکنید ?.

یادمه دوران کودکی یکی از همسایه هامون که به خونه ما اومدن و وقتی دیدن که من با میلهای بافتنی و نخ و قلاب بازی میکنم و علاقه زیادی به این کار دارم، از مادرم خواستن که به من آموزش بدن و مادرم اجازه دادن که من بافتنی و قلاب بافی رو از ایشون یاد بگیرم و جا داره که از ایشون تشکر کنم. بعد از یادگیری این هنر تونستم مدرک این هنر رو از فنی حرفه ای گرفتم.

دوران دبیرستان هم چون علاقه زیادی به هنر داشتم رشته تحصیلیم رو هنر انتخاب کردم و در همون دوران به عکاسی و نگارگری  علاقه مند شدم و این هنرها رو هم  ادامه دادم.

به عکاسی علاقه شدیدی پیدا کردم و هر جا میرفتم  دوربین عکاسی همراهم بود و البته تو بعضی جاها هم به خاطر اینکه میخواستم عکس بگیرم اتفاق هایی برام می افتاد.

از اتفاق هایی که براتون افتاده بیشتر میگید

یادمه برای عکاسی به یه روستایی رفته بودیم، اون موقع دوربینم زنیت روسی و فیلمم تعداد سه کاست و محدود بود. دوست داشتم همه اون فیلم ها رو پر کنم و عکس هام  خیلی ناب باشه.

برای اینکه از صحنه های دیگه عکس بگیرم، از خانواده و فامیل ها دور شدم. وقتی مشغول عکاسی بودم، متوجه نشدم که توی لباسم عقرب رفته اما حس میکردم یه چیزی تکون میخورد. فکر کردم که یه چیزی مثل خار گل داره به بدنم میخوره. وقتی پیش بقیه برگشتم و از اتفاقات عکاسی صحبت می کردم، چند باری گفتم که حس میکنم یه چیزی تو لباسم هی تکون میخوره و فکر میکنم عقربه. همه مسخرم میکردن. ?

اما وقتی رفتم پیش خانواده و تعریف کردم که کجاها رفتم و عکس گرفتم، همون لحظه عقرب درست کنار گردنم رو خیلی شدید نیش زد، خواهرم همون لحظه بیهوش شد ولی دختر داییم عقرب رو کشت و خاله مامانم زهر عقرب رو از بدنم بیرون کشید و میشه گفت جونم رو نجات داد.

 

آرزوها و گلایه هایی که در زمینه هنر دارید چی هست؟

تو بخش هنر آرزویی که داشتم و الانم هم دارم اینه که یه کتاب از خودم داشته باشم ولی با بی حمایتی مسئولان شهرمون روبرو شدم. حتی مدتی دنبال ایجاد شعبه کانون عکاسی از حوزه هنری تهران خانه عکاسان ایران بودم  که متاسفانه مسئولان شهرمون هیچ حمایتی نکردن و همه دست رد زدن. از اون موقع به بعد، حتی پیشنهاد نمایشگاه هم بهم دادن ولی نخواستم تو شهر خودم کاری انجام بدم. هیچ فعالیت هنری دیگری هم  تو اداره ارشاد و موسسات هنری انجام ندادم و الان بیشتر بخاطر دل خودم و اوقات فراغتم عکاسی انجام میدم. البته یه دوره هم آموزش عکاسی تو سازمان تبلیغات اسلامی شهرمون برگزار کردم.

زندگی مشترک چه تاثیری در پیشرفتتون داشته؟

هیچ علاقه ای به ازدواج نداشتم و دوست نداشتم ازدواج کنم و قبل از ازدواج هیچ کار خونه داری بلد نبودم و بیشتر اوقات بیرون از خونه بودم. قبول نداشتم که زندگی مشترک یه راهی هست که همه انسان ها باید این راه رو برن و فکر میکردم همه چیز فقط آرزوها و برنامه های خود شخص هست.

اما وقتی ازدواج کردم و به همسرم علاقه زیادی پیدا کردم، این موضوع انگیزه ای شد برای یادگیری و علاقه مند شدن بیشتر به کارهای خونه و خونه داری. البته بهتره بگیم هنرهای خانه. از آشپزی  متنفر بودم اما تصمیم گرفتم که یاد بگیرم. حتی کوچکترین کمکی از کسی نمی گرفتم و با عشق و علاقه همه کارها رو یاد گرفتم.

وقتی خدا یه هدیه نازنینی بهم داد از آرزوها و برنامه های شخصیم کاسته شد و برنامه هام تقسیم شد و الان آرزویی به رفتن به دوران مجردی ندارم و کارهایی که دوران مجردی انجام میدادم، الان کنار خونه و خانواده ام و کارهای خونه انجام میدم و اصلا سخت نیست و ازدواج انسان رو محدود نمیکنه.

عاشق زندگیم هستم و هیچ علاقه ای به کار بیرون از خونه ندارم و بیشتر دوست دارم کار خونگی خوبی داشته باشم. به آشپزی علاقه شدید دارم و برای اینکه کار خونه یک نواخت و خسته کننده نشه، غذا های متنوعی درست میکنم و دوست دارم نوآوری کنم.

تو هر زندگی ای مشکلاتی میتونه به وجود بیاد. من هم مثل همه مشکلاتی دارم ولی باز دوست دارم ایده های خودم رو به کارهای جدیدی تبدیل کنم.

همسرم یک ساله که بیمار هستن با عشق به ایشون رسیدگی میکنم و به درس های فرزندم میرسم.

گفتید که خانه داری هم هنر هست، این هنر رو چه طور میشه یاد گرفت؟

خونه داری نیازی به مهارت نداره و یک هنر و حرفه ذاتی هست. همه خانم ها از بدو تولد کارهایی که یک خانم خونه دار و همه خانم ها باید بدونن رو آموزش میبینه. یجورایی میشه گفت ترفند خونه داری یعنی آشپزی خوب، مدیریت برنامه خونه و انجام به موقع کارها هست.

خونه داری جای پیشرفت داره هر روز یک چیز جدید یاد میگیریم و این تو زندگی یک پیشرفت به حساب میاد. اگر به آشپزی دقت کنیم مثل روز های اولمون نیست و غذا های متنوعی یاد گرفتیم و اطلاعاتمون رو کاملتر کردیم. تربیت فرزندانمون نسبت به قبل بهتر شده و پیشرفت کردیم و این یعنی تمام بانوان خانه دار ایران موفق هستن.

خانه داری اصلا تکراری نمیشه حتی خیلی هم لذت بخش هست، چون نکته های  مهم زندگی و آموزش های لازم برای هنرم رو یاد می گیرم. از طرفی به دلیل کارهای خونه نمی تونم به کلاس ها برم و آموزش های لازم رو ببینم، و این کاستی رو از شبکه های مجازی، سایت و دوستانم استفاده میکنم  و اشکالاتمو رفع میکنم.

استفاده از شبکه های مجازی و سایت ها هزینه آنچنانی هم نداره و فقط نیاز به اینترنت و خودکار و دفترچه یاداشت و البته علاقه داره. من بیشتر وقت ها مطالب رو ذخیره میکنم و بعدا از اونها دوباره استفاده میکنم.

هر روز خونه رو نظافت میکنم و با پختن غذاهای متنوع و با گل و گیاه سر گرم میشم و با خانواده شب ها به داخل شهر میریم دوری میزنیم و اینها تو بهبود روحیمون تاثیر زیادی داره.

مدتی بود که کارهای هنری مثل بافتنی و نگار گری روی سفال رو به خاطر بیماری همسرم کنار گذاشته بودم و الان دوباره شروع کردم. و تو برنامه ام هست که این کارها رو با قدرت بیشتری از سر بگیرم.

برای اینکه تنوعی تو کارهام بدم، تغییر دکوراسیون رو بیشتر دوست دارم، البته نه این که وسایل خونه رو عوض کنم.

نظرتون راجع به یاد گرفتن و یاد دادن هنر چی هست؟

 خیلی دوست دارم تجربیات هنری و هنر هایی رو که دارم رو به کسانی که علاقه مند هستن آموزش بدم. قرار نیست که همه با یادگیری هنر یا هر شغل دیگه ای بتونن درامدزایی داشته باشن و شخصی که آموزش میده نباید بترسه که اون شخص مبادا جای اونو بگیره.

هر چیزی، هر هنری و هر حرفه ای که انسان یاد میگیره میتونه تو زندگی تاثیر مثبتی بذاره. من دوست دارم اون چیزهای ناچیزی رو که بلدم به دیگران انتقال بدم چون برام خیلی تاثیر خوبی داره، من  قبل از ازدواج از هر چیز خانه داری فراری بودم ولی الان عاشق زندگی کردن هستم حتی بامشکلاتش.

خوشبختانه همه خانم های ایرانی کار بلد و خلاق هستن ولی چشم و هم چشمی نمیذاره هیچ کاری بکنن و برای همین همیشه از زندگی خسته هستن.

دوست دارین از طریق این هنرتون به چه موقعیتی برسید؟

خیلی دوست دارم به اون جایگاهی که باید برسم، دست پیدا کنم ولی با خونه و زندگی جور در نمیاد اما اصلا هم ناراحت نیستم چون عکاسی هم میکنم حتی عزیزانی هستن که ازم عکس برای سایتهاشون میخوان و من خوشحالم که باز هم میتونم مثل قبل کار عکاسی انجام بدم

عکاسی سولماز محمدیان

به عنوان آخرین سوال، توصیه شما به عنوان یک بانوی ایرانی به سایر بانوان چی هست؟

همیشه خوشحال باشید و عصبانیتون جای خودش باشه چون شادی همیشگی نسیت.  زبون خانواده رو بلد باشن چطوری با همسر برخورد کنید، چطور با فرزندشان بر خورد کنن خلاصه باید زبون زندگی رو بلد باشید.

وقتی میشه پیشرفت کرد که اخلاق خوب داشته باشیم چه تو زندگی خودمون چه بیرون یعنی اجتماع و این حسن بزرگی برای پیشرفت باید باشه. خیلی از خانم ها پیشرفت رو تو تقدیرنامه و لوح های سپاس و … میبینن ولی هیچ کدوم تو زندگی تاثیر نداره و همه این تقدیر نامه ها در گوشه کمد ته جعبه مونده و سالی یکبار هم چشمشون بهش نمی افته. پیشرفت واقعی وقتی هست که احساس  آرامش و خوشبختی کنیم یعنی تو زندگی و خونه داری پیشرفت کردیم.

یه خواهش از شما خانم های عزیزدارم: با توجه به تجربه ای که داشتم، همیشه شاد باشین . توقع کمی داشته باشین. زندگی دیگران رو دوست نداشته باشین . فقط زندگی خودتون رو قبول داشته باشین . و همیشه بگین من خوشبخت ترینم و به خونواده خودتون عشق بورزید . فقط زندگی خودتون رو ببینین بهترین زندگی رو دارین و خوشبخت هستین .

موفقیت وقتی  هست که تو زندگیتون و خونه تون احساس آرامش دارین و روح و جسمتون سالمه و زندگی خوبی دارین .
و خوشبخت هستین وقتی که  یک خانواده خوب و سالم از هر نظر چه اخلاقی و چه اقتصادی و جسمی دارین

سخن نهایی شما

امیدوارم همه تو هر مراحلی از زندگی زیر سایه خداوند بزرگ موفق و خوشبخت باشن و ماهم سهمی از این سایه الهی ببریم

و آخر صحبت هام بگم که برای سلامتی همه مریض ها دعا کنید

امتیاز به بانوی شرکت کننده | ابتدا ستاره های مورد نظر را انتخاب کرده و بعد روی دکمه ثبت امتیاز کلیک کنید. توجه کنید بعد از ثبت امکان تغییر امتیاز وجود ندارد.