4.73/5 (182)

سارا عابدی

خانم  عابدی عزیز لطفا خودتون رو برای مخاطبان “رسانه اجتماعی بانوی طلایی” معرفی کنید.

سارا عابدی هستم. کارشناس تئاتر و تحلیل گر مسائل تئاتر و همچنین بازیگر و کارگردان تئاتر و عضو کانون کارگردانان خانه تئاتر.

پس باید از شما درباره تئاتر پرسید. چه طور شد اصلا تئاتر رو شروع کردین و تا کجا پیش رفتین؟

فکر کنم شروع از سال ۱۳۷۶ بود. من تئاتر رو از شیراز شروع کردم. زمانی که دبیرستان بودم. اولین استادم هم استاد رحیم هودی از پیشکسوتان تئاتر شیراز هستن. دانشگاه رو بنا به مسائلی نتونستم هنر بخونم. در شیراز رشته مدیریت بازرگانی خوندم و لیسانسم رو گرفتم و در حین اینکه لیسانس اولم رو میخوندم مدام کار تئاتر می کردم. هم در دانشگاه هم بیرون از دانشگاه. عضو گروه مهر شیراز هم بودم. به مدت ۴ سال عضو مجموعه نمایش شیراز بودم و داور جشنواره و برگزار کننده جشنواره بودم. کلا در حوزه تئاتر فعال بودم اما تحصیلاتم رو بنا به دلایلی نتونستم در شیراز ادامه بدم. در شیراز با کانون پرورشی و فکری کودکان همکاری می کردم و کلاس هایی رو برگزار کردم. کلاس بازیگری، بیان و … رو با جهاد دانشگاهی کار میکردم و در دبیرستان های دخترانه هم تئاتر کار میکردم. بعد از اینکه در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل  شدم و برای ارشد اقدام کردم و دانشگاه تهران قبول شدم و سال ۷۹ – ۸۰ به تهران اومدم. بعد مدتی که در خوابگاه تهران بودم از رشته مدیریت انصراف دادم و تو رشته کارگردانی ادامه تحصیل دادم.

در رشته کارگردانی تئاتر با رزومه ای که داشتم، از سال ۸۱ عضو کانون کارگردان خانه تئاتر شدم. و مدتی هم در روزنامه نگاری فعالیت کردم. با روزنامه های مختلفی مثل مردم سالاری، اعتماد و روزنامه همشهری و خیلی از روزنامه ها و مجله های تخصصی هنر مطلب می نوشتم ( درباره نقد و تحلیل و…) و باهاشون کار می کردم.

خودم هم نشریه داشتم و صاحب امتیاز نشریه بودم. مدت ۸ سال تنها زن مدیر مسئول رسانه حوزه نفت بودم که با وزارت نفت عسلویه و پارس جنوبی کار می کردم. برای تهیه خبر روی دکل های نفتی حوزه قطر و عسلویه و کیش میرفتم و حتی مناطق جنگی هم برای تهیه خبر و عکاسی و فیلم برداری می رفتم. نشریه ای که داشتم خیلی پرقدرت تر ادامه دادم. اما به دلیل اینکه تخصصم تئاتر بود، از حوزه روزنامه نگاری که خیلی از وقتم رو میگرفت خارج شدم و روی تئاتر تمرکز کردم. مدت زیادی هم در خانه تئاتر فعال صنفی کار میکردم و مسئول روابط عمومی خانه تئاتر بودم. تو این سال های اخیر هم بازیگری و کارگردانی تئاتر کار کردم.  در حال حاضر در حوزه تئاتر رسالتی دارم که باید انجامش بدم. همونطور که در حوزه روزنامه نگاری رسالتی داشتم و انجام دادم و الان هم دربخش تئاتر باید نتیجه بگیرم.

 

قبل از این که تئاتر رو به صورت جدی شروع کنین، از تئاتر پیش زمینه ای داشتین؟

میتونم بگم نه البته ۲ تا اجرا زمانی که راهنمایی و دبیرستان بودم، داشتم. اما بدون هیچ آموزشی و نگرشی برای ۲۲ بهمن اجرا کردیم.

اگر من زودتر وارد بازیگری میشدم مسلما خیلی از الانم موفق تر بودم. البته الانم خیلی ناراحت نیستم و معتقدم هر چیزی باید به وقتش اتفاق بیافته. باید اون اتفاق ها برام می افتاد. باید می رفتم تو حوزه نفت. چون من یک دختر سرکش بودم و کسی نمیتونست جلوی منو بگیره. یه جوری حوزه نفت بود که این خوی رو در من مهار کرد.

و الان من خیلی راضیم از اینجایی که هستم.  اما میدونم که اینجا جای نهایی من نیست و باید بالاتر می بودم. البته زیاد مهم نیست. مهم اینه که من راضی هستم و خیلی خوشحالم و باید توانمندتر برم جلو و مطمئنا هر کاری پستی و بلندی هایی داره. همین حوزه تئاتر روزهای خیلی خیلی سختی داشتم و اصلا هم ناراحت نیستم و مسلما زندگی همینه. زندگی در کنار سختی ها و آسانی ها، زشتی ها زیبایی ها خودشو نمایان میکنه و اون جذابیت بیشتر میشه من خیلی خوشحالم و خدا رو شکر میکنم.

عجب مسیر جالبی. ارشد مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران رو رها کردین و اومدین تو تئاتر و کارگردانی. نشون میده که عشق و علاقه حرف اول رو میزنه.

تو این مسیر پر کش و قوس موفقیتتون، چه سختی هایی سر راهتون بود؟

مسلما هر کاری سختی های خودشو داره اما روزنامه نگاری خیلی تجربه خوبی بود و بسیار تجربه زیبا برای من شد. چون باعث شد نگاهمو نسبت به خیلی از مسائل عمیق تر کرد و تو همین سازمان مطبوعات آدم های خیلی خوبی بودن و بهم کمک می کردن. مسلما تو هر فضایی در کل دنیا آدما هر وقت هر کاری رو که میخوان شروع کنن یه عده آدم خوب کنارشون قرار خواهد گرفت. اصلا کائنات این افراد رو سر راهشون قرار میده مخصوصا اگر اون شخص تنها باشه مثل من که نه حامی مالی داشتم نه حامی خانوادگی. یعنی من به تنهایی بدون پشتیبانه وارد حوزه روزنامه نگاری شدم و افتخار هم میکنم. همچنین بدون پشتبانه و هیچ حامی وارد سینما و تئاتر شدم و خدا رو شکر میکنم هر چی دارم از توانایی و پشتکار خودم هست. یکی از سختی هام نبود حامی و البته پارتی بود. قاطعانه میگم من فقط با توانایی های خودم در حوزه روزنامه نگاری وارد سخت ترین بخشش شدم که اون هم فوق العاده مردونه بود و سختی های زیادی برای من داشت. ۳ بار ورشکسته مالی شدم و از نو شروع کردم. برای یک دختر جوان این شرایط خیلی سخته و الان خیلی خوشحالم که اون اتفاق ها برام افتاده و من رو پخته تر و با تجربه کردم. الانم که تو این موقعیت هستم هرچیزی که دارم به خاطر اون مشکلات و سختی هایی که کشیدم بود و مهمترین درس ها رو تو زندگی بهم داد. بالاتر از اینها هر چیزی که دارم از خانواده ام، از پدر و مادرم دارم. چون تربیتی که داشتم منو قدرتمند نگه داشت.

و هیچ وقت فکر نمی کردم که یک روزی من تئاتر کار کنم. در کنار حمایت های خونواده، یه سری مخالفت هایی هم داشتن که عادیه. تا چند سال پیش هم به خاطر این که عضو کانون کارگردانان هستم و اینکه خانوادم اصلا بازیگری رو قبول نمیکردن و دوست نداشتن که من بازیگری کار کنم، مخالفت شدید داشتن. اون سالی که اومدم تهران پیشنهاد بازی زیادی داشتم، اما ترس از این که خانوادم و مخصوصا مادرم ناراحت بشن و خاطرشون مکدر، روزنامه نگاری کار کردم و بعد از اون اتفاقاتی که افتاد و من از روزنامه نگاری خارج شدم و برگشتم  تو حوزه تئاتر و به صورت جدی شروع به کار کردم.

خاطره ای از اولین یا جالب ترین کار تئاترتون یادتون هست؟

بله. یادم میاد پزشک اجباری رو در جهاد دانشگاهی شیراز کار کردم. بعضی ها اومدن و یه ایراداتی گرفتند و ما هم اون موقع کله مون داغ بود هی خواستیم اعتصاب کنیم و اجرا نکنیم. حتی دکور ما رو خراب کردن و خلاصه بعد کش و قوس هایی موفق شدیم کار رو اجرا کنیم.

کنار تئاتر چه کارهای دیگه ای برای تئاتر کردین؟

یک کتابی درحال تدوینش هستم برای زنده یاد استاد والی که از پیشکسوتان سینما و تلویزیون ایران بودن. و یک کتابچه ای رو هم یک ماه پیش چاپ کردم. کتاب بیشتر به یاد جعفر والی در مورد شخصیت یا پرتره نگاری راجع به استاد جعفر والی و تاثیرات ایشون روی تئاتر  هست.

چه حسی به بازیگری و کارگردانی تئاتر دارین؟

مطمئنا کارگردانی یه لذتی داره و بازیگری هم یه لذت دیگه ای. تو کارگردانی وقتی که شما با یک متن مواجه میشین و دوست دارین که این متن رو روی صحنه ببرین و پیام اون متن رو به همه به اشتراک بزاری و بعد اینکه متن رو تو دستت میبینی در غالب نوشتار هست یعنی اون شخصیت ها و اون کاراکتری رو که اون نویسنده و نمایشنامه نویس خلق کرده شما در قالب کلمات و ادبیات میبینی و بعد بهش جون میدی و وقتی کاراکترها جون پیدا میکنند، توی صحنه اون ها رو میبینی. کارگردانی یک نوع خلقت هست.

بازیگری به نظر من نقش یک جنین رو داره که با روحی که کارگردان بهش میده و با اون انرژی که از کارگردان میگیره و علاوه بر اون باید خودش دو برابرش کنه و اون روح رو پرورشش بده. البته با راهنمایی های کارگردان و اون نوشته ای که نوشته شده. البته اینم بگم که ممکنه یک نویسنده یک کاراکتری رو خلق کنه و اون متنی که توسط کارگردان اجرا میشه، اون کاراکتر از نگاه این کارگردان جون میگیره. بنابراین بازیگر موظفه که خودشو در اختیار کارگردان قرار بده و روحش پرورش  پیدا کنه و شخصیتی که کارگردان میخواد بشه و اون کارکتر ها رو  روی صحنه بیاره.

تئاتر یعنی زندگی. چه نویسندگیش باشه چه کارگردانیش و چه بازیگریش و نمایشنامه نویسیش و…. کلا تئاتر یعنی زندگی.

 

تا به حال شده بازیگر فیلم یا تئاتری باشید که خودتون هم کارگردانش بودید؟

بله. خیلی سخته در مقام یک کارگردان هم باید حواست به خودت باشه هم حواست به بازی بازیگران دیگه هم به کارگردانی.

کارگردان چشمی است که در بیرون صحنه باید مراقب صحنه و بازی بازیگرها باشد.

وقتی تو صحنه هستی ممکنه بعضی از چیزها از نگاهت بیرون باشه و این خیلی خوب نیست. برا من هم این اتفاق افتاده که تئاتری که کارگردانش بودم بازیگری هم کردم.

بازیگری و کارگردانی همزمان چقدر سخته؟

تو اون شرایط که کارگردان بازی هم میکنه، ممکنه بازی خودشو نتونه اون طوری که باید انجام بده. تو بازی دیگران، کارگردان نظارت داره و اشکالات رو میگه. اما وقتی کارگردان، خودش بازی هم میکنه کسی نیست که ایراد خودشو بگیره چون عاری از ایراد نیست و مسلما اشتباه هم میکنه. تو این شرایط باید یک نفر باشه که بازی کارگردان رو هم ببینه و و اشکالاتشو بگه. تو تئاتر یک مشاور هست اما نگاه مشاور و نگاه کارگردان کثل هم نیست و مشاور مثل کارگردان نمیتونه ریز بین باشه.

وقتی که تئاتری دیالوگ محور باشه  چقدر با دیالوگ ها انس میگیرین؟

تئاترهایی که دیالوگ محور باشه طبیعیه که در طول تمرین و اجرا تو باید اون کاراکتر رو تو خودت پرورش بدی. گاهی اتفاق می افته که من ظرف میشورم حس اون کاراکتر رو میگیرم و تو خیابون که راه میرم حس اون کاراکتر رو میگیرم و گاهی با دوستام صحبت میکنم حس اون کاراکتر رو میگیرم. اما موندن در قالب اون کاراکتر به نظر من کار درستی نیست بعضی ها میگن که زندگی شخصیتو قاطی اون کاراکتر کنی بهتره. بازیگری شیوه های مختلفی داره. اما من خودم شب خواب اون شخصیت رو میبینم باهاش حرف میزنم و باهاش دیالوگ برقرار میکنم.

نمایش نامه یا فیلم هایی که کارگردانی کردین رو هم برامون بگید. شاید قبلا شما رو دیدیم؟

نمایش های:

پزشک پوشالی – هزار و یک شهرزاد – مکبث – هبوط تن – تخته بند – خاک خورشید – سیزوئه بانسی مرده است – تله موش – مرگ و دوشیزه و …

آخرین سریالی هم که بازی کردم یکماه پیش بود و از شبکه اول پخش شد به نام روزهای بهتر

سریال روزهای بهتر حاوی موضوعات متنوع اجتماعی است که در ۳۰ قسمت ۴۵ دقیقه ای تهیه شده است و هر هفته داستان یک مجموعه پنج قسمتی آغاز و به سرانجام می رسد. علیرضا افتخاری خواننده تیتراژ این سریال است که قطعه دل دیوونه را با شعری از عبدالجبار کاکایی خوانده است.

 روزهای بهتر

دیالوگ ماندگار از خودتون:

۱: برای رسیدن به موفقیت ۳ تا فاکتور نیازه تلاش، تلاش، تلاش.

۲: خودت باش و بازیگر نباش. برای هرکی بازی میکنی برای خدا بازیگر نباش.

چه توصیه ای به بانوان سرزمینمون دارین؟

به بانوان سرزمینم توصیه میکنم که هیچ وقت شکست رو قبول نکنن. شکست لازمه رسیدن به موفقیت هست. یعنی اگر شکست وجود نداشته باشه موفقیت وجود نخواهد داشت. یعنی شما از شکستاتون درس بگیرین هیچ وقت دست از تلاش برندارین. انقدر استقامت داشته باشید تا به اون چیزی که میخواین برسید به اون خواسته و آرزو هاتون برسین چون آرزو دست یافتنیه و رسیدن بستگی به نوع نگاه و نوع نگرش داره. تو باید بپذیری که انقدر توانمندی انقدر قدرت داری که همه کائنات رو به سمت خودت بکشونی و به اون خواسته قبلی برسی. فقط خواستن مهمه. تو فقط باید بخوای که برسی و اگر همینجوری باشی به هر جهتی هم که باشی مطمینن به هدفت نمیرسی.

خودتون در سه کلمه توصیف میکنید؟

هدفمند

پر شور و صادق

سرکش

تعریفتون رو از کلمات زیر میگین؟

زن:

یعنی خالق با اراده و بسیار قوی که هیچ چیزی نمیتونه جلوشو بگیره، قوی تر از هر چیزی که در این جهان هستی وجود داره. باید زن باشی که بدونی زن یعنی چی؟

زن موجودیست نابود ناپذیر و در هر شرایطی، کاری رو که بخواد انجام میده محکم و مقاوم و در حد خیلی بالا.

زندگی:

زندگی یه فیلمه که هر شخصی کارگردان زندگی خودشه و خیلی هم زود تموم میشه و به خاطره ها می پیونده. به نظر من از طریق فیلم می تونیم تصاویری رو ثبت کنیم که ماندگار بشه. تصاویری که از عملکرد خودمون هست.

شده برای تک تک افراد که فیلمی رو میبینن اما بعضی سکانس ها به یاد ماندنی هستن و سالها اونو تو ذهنشون دارن و فراموش نمیکنن. زندگی هم مثل همینه. باید جوری بازی و کارگردانی کنیم که این فیلممون تو ذهن همه ماندگار بشه و جاودان بشه و این هم در قالب چیزی به نام عشق می گنجه و اگر عشق نباشه سرانجام درستی نخواهد داشت وجود عنصری به نام عشق میتونه زندگی رو پر معناتر و ماندگار تر کنه.

موفقیت :

یعنی ثبت لحظات و سکانس های به یاد ماندنی فیلم زندگیت که در خاطره ها جاودان باشه و در یاد ها بمونه یعنی موفقیت

حرف آخر …

برای همه آرزوی موفقیت و تندرستی و شادکامی دارم. امیدوارم که همیشه دلتون شاد و لبتون خندون و با انرژی باشیم و هیچ وقت ناامید نشیم امید تنها راه نجات هر شخصه.

و در اخر حرفام، اول از همه از خداوند تعالی از خدای عزیزم از خدایی که وجود داره و من حسش میکنم در درون خودم و در نوع نگاهم خدا رو میبینم تشکر میکنم. از مادر و پدرم تشکر میکنم و از همه اساتیدی که داشتم و تو این زمینه کمکم کردن. از همشون تشکر میکنم و همه اونا رو دوست دارم و مهم تر از اینها ازشون درس میگیرم .

 

 

 

 

امتیاز به بانوی شرکت کننده | ابتدا ستاره های مورد نظر را انتخاب کرده و بعد روی دکمه ثبت امتیاز کلیک کنید. توجه کنید بعد از ثبت امکان تغییر امتیاز وجود ندارد.