4.71/5 (21)

خانم شاهمرادی لطفا یک بیوگرافی مختصری از خودتون برای”رسانه اجتماعی بانوان طلایی” بفرمایید؟

من زهرا شاهمرادی هستم. کارشناسی حسابداری و کارشناسی ارشد حسابرسی دارم. از زمان دانشجویی کار کردم، سال ۱۳۸۸ به عنوان مسئول امور مالی کانون مهندسین شهرستان رامسر مشغول به فعالیت بودم، و همزمان برای مسئول مالی دهیاری ها با بخشداری قرارداد بستم.
زمان دانشجویی یک دوره کامل حسابداری در کنار دانشگاه در فنی حرفه ای رو گذروندم  و مدرک فنی حرفه ای گرفتم و همزمان در کاربر امور بانکی هم شرکت کردم و برای قسمت عملی کار وارد بانک شدم، قرار بود به عنوان چهل ساعت در بانک آموزش ببینم، اما بجای چهل ساعت شش ماه ماندگار شدم.
بیست نفری که وارد بانک شده بودیم، از این بیست نفر من تنها نفری بودم که با دل و جان کار می کردم، و در تمامی قسمت ها کارکردم و در آخر به شعبه دیگری انتقال پیدا کردم. بعد از یک سال و نیم کاری به این فکر افتادم که برای آینده ام کاری انجام دهم.
مهر ۸۹ من اولین شرکت حسابداری در قالب تعاونی در استان مازندران بودم که ثبت کردم، و چند سالی در بازار، کار کردم. هنر جوهای زیادی رو وارد بازار کردم. تا اینکه در حین کار، علاقه ام به سمت دفتر پیشخوان کشیده شد. سال ۱۳۹۲ مجوز تاسیس دفتر پیشخوان گرفتم و در کنار کارم شروع به فعالیت کردم.
یکسال مدیریت دفتر رو به شخص دیگری واگزار کرده بودم، اما وقتی دیدم از توانایی هایم استفاده نمی کنم، مدیریت دفتر رو در اختیار خودم قرار دادم، دفتری که تقریبا ناکار آمد شده بود، شبها تا نیمه شب میموندم و تنها اسناد ومدارک و…. رو جابه جا میکردم.
در عرض ۶ ماه من کلیه خدمات بجز ثبت احوال و بیمه سلامت که زمان فراخوانشان نبودم همه رو دریافت کردم، و امروز افتخار میکنم به وجود دفترم.

 

چطور شد که به این سطح از موفقیت رسیدید؟

من شاید شبی سه ساعت نخوابیدم تا تونستم چند کار رو در کنار هم مدیریت کنم، شش صبح میومدم دفتر پیشخوان تا ساعت ۷:۱۵ و بعد اداره. ساعت دو تا چهار باز دفتر پیشخوان و ساعت چهار تا آخرشب شرکت و این وسط اگر دهیاری زنگ میزد باید هماهنگ میکردم آنجا هم میرفتم.
شرکت طی چهار سالی که بودم کار آموز زیادی بودن که معرفی میشدن، یکسری بعنوان مدرس نرم افزار بودن و دو نفر هم پرسنل ثابت در کنار من که یکی از آنها مستقل شدن. حجم کارم به حدی شده بود که شاید وقت نداشتم به خانواده ام برسم.
تصمیم گرفتم شرکت رو کنار پیشخوان انتقال بدم. خوشبختانه دفتر پیشخوان دو طبقه بود طبقه بالا رو درست کردم و خدمات حسابداری رو اونجا دادم و طبقه پایین نیز خدمات پیشخوان شد. حجم کارم کمتر شد. و امروز یکم فرصتم بیشتر شده. الان دفتر پیشخوان سه پرسنل ثابت داره که آنقدر کوشا هستن که میتونم بگم  هر کدومشون یک مدیر توانا هستن.

 

دفتر پیشخوان های زیادی وجود داره، شما چه کارها و خلاقیت هایی انجام دادید که نسبت به پیشخوان های دیگر متفاوت شده؟

امروز وقتی فرمانداری میرم وزنه ای هستم برای دهیاری ها. وقتی اداره ای پا میزارم حرفی دارم برای احقاق حقم. دفتر پیشخوان یکسری کارها که خدماتی هست و همه دارن انجام میدن.
اولین خلاقیتم شعار کاری هست. ” ساعت کاری هشت صبح تا هشت شب، دفتر یکسره باز می باشد. ”
دومین، رشته ام را وارد کارم کردم. کلیه خدمات حسابداری و حسابرسی رو انجام میدم.
سومین خلاقیتم این بود با املاک صحبت کردم که کد رهگیری هایشان و معاملات فصلی و ارزش افزوده را انجام دهم، چون اینها مباحث حسابداری هستند که خیلی از دفاتر انجام نمیدن.
چهارمین خلاقیتم چون دفتر در منطقه ای بود که کافی نت و … نبود کافی نت و پرینتر رنگی و دستگاه کپی گذاشتم و روزانه به سه مدرسه اطراف که نیاز به کار تحقیق و جستجو مقالات دارند، هم کمک میکنم و هم یاد میدم.
ابتکار بعدی من این بود همشه سعی کردم با اهداف مشتری ها حرکت کنم. سه مدرسه در نزدیکی های دفتر بود و نیاز به لوازم التحریر احساس نیاز میشد، لوازم ضروری که نیاز بود را در قالب یک ویترین گذاشتم. روزانه شاید خیلی ها بخاطر یک چسب به دفتر بیان و خدمات دیگری نیز بگیرند.
در کنار همه اینها با روزنامه نسل فردا قرداد بستم و نمایندگی شهرستان گرفتم. و آگهی تبلیغاتی و مفقودی و… رو انجام میدم.

 

قبل از این که این کار و شروع کنید به این فکر کردید که ممکنه دراین زمینه موفق نشید؟

بله و ریسک کردم.
من ریسکم خدا رو شکر بالاست و از شکست نمیترسم. من اگر حرکت نکنم و همینطور راکد بمونم شاید الان شکست بخورم.

 

رفتارتون با کارکنانتون چطور هست مثل یک کارمند و رئیس هست؟ ?

من در دفتر حضور داشته باشم و یا نباشم همکارای دفتر کارشون به نحو احسنت انجام می دهند. وقتی که در دفتر هستم پا به پایشون کار میکنم.
حتی لباس فرم من هم با لباس فرم آنها یکی هست، به طوری که مراجعه کنندگانی که با مدیر پیشخوان کار دارن، همکاران منو به آنها معرفی میکنند.
چون خودم هم یک کارمند هستم، کارکنان رو درک میکنم، هرگز سخت نمیگیرم و  مثل یک دوست کنارشون هستم. تا حالا نشده بهشون بی احترامی کنم و خواسته ای داشته باشن انجام ندم. تاریخ تولدشان یاداشت میکنم و یا در خاطرم نگه میدارم  که کاری انجام بدم.

 

شروع فعالیتیتون چطور بوده؟

بانک رو به عنوان یک کارآموز رفته بودم و بعد از یک سال و نیم وقتی مطمئن شدن که جذب ندارند در سال ۷۸ خارج شدم، و ۸ فروردین ۸۸ کانون مهندسین نیاز به حسابدار داشتن، جذب شدم. و اوایل به صورت قراردادی کار میکردم، هر فصل مدارک های لازم رو تحویل میگرفتم و  کارهای حسابداری آنها رو انجام میدادم.
زمان خالی زیادی داشتم به این فکر افتادم که از این زمانم به نحو احسنت استفاده کنم و یک کار مستقل ایجاد کنم. شرکت تعاونی حسابداری رو ایجاد کردم. شرکت شروع به فعالیت کرد، در سال جدید، کانون مهندسین مدیریت خواستار جذب من شد.  امروز که اینجا نشستم و صحبت میکنم، هنوز اول راه هستم، و آماده ام چیز های زیادی رو یادبگیرم،

 

در این مسیر خسته هم شدید؟

هر انسانی حتما به این نتیجه میرسه. اما من وقتی خسته ام، وقتی میرم دفتر و میبینم کسی منتظر من هست و یا زنگ میزنن و میگن اومدیم فقط ببینیمتون، انرژی میگیرم و دوباره شروع میکنم.
دلم میخواد از همه زمانی که دارم، از اون زمان مفید استفاده کنم. شاید باورتان نشه من شب ها وقتی به خونه میرم، دلم میخواد کاری انجام بدم. زمستان ها بافتنی دستم میگرفتم. الان زمان خالیم رو با کار های هنری صرف میکنم مثل ( کارای نمد دوزی و کارای مروارید و… )
من سخت کوشی رو از مادرم یادگرفتم.

 

چطور شد که با این همه مشغله ی کاری به زمینه ی هنر پرداختید؟

بعضی وقت ها دوست دارم از محیط کاری خارج بشم و فعالیت دیگه ای کنم، به خاطر همین کارهای هنری از اینترنت یادگرفتم. بیشتر برای دل خودم هست و گاهی کادو کوچکی برای خانواده و دوستان درست میکنم. دوست دارم کمی روحیه زنانگی در من زنده باشه.

 

با وجود کار های زیادی که انجام میدید خانواده مخالفتی با زمان کاری شما نمی کنند؟

همسرم  نه، چون اگر کاری داشته باشن، در بدترین شرایط هم قرار بگیرم نهایت دو ساعت نزد ایشون هستم.

 

آینده کاریتون رو چطور میبینید و چه اهدافی برای آینده تون در نظر دارید؟

برای آینده ام به امید خدا میخوام که برای کارشناسی دادگستری شرکت کنم و آموزش ببینم، در کنارش حسابرسی رو به صورت  عملی یادبگیرم و رشته اصلی ام که حسابداری و حسابرسی هست رو ادامه بدم.
کارهای دفتر پیشخوان تقریبا خدماتی هست و  کم کم هر خدمتی وارد چرخه خواهد شد و تکنولوژی و علم پیشرفت میکنه. و اگر ما همینگونه کارهارو انجام بدیم نهایتا میتونیم تا ۱۰ سال دفتر رو سرپا نگهداریم. باید در این برهه خودمون هم پیشرفت کنیم و بروز بریم جلو و از تغییر نترسیم.

 

چه توصیه ای به خانم های عزیز کشورمون دارید؟

الان میشه گفت همه مردم سواد دارند، حداقل سواد نوشتن و خواندن رو دارند. و حداقل یک گوشی اندروید دارند، بجای اینکه ساعت ها چت کنند، عضو کانالهای خوب بشن و اطلاعات خودشون رو بروز کنند و با توجه به علاقه اشون در اینترنت جستجو کنند و سعی کنند که مستقل باشند، حتی در خانه. استقلال به یک زن جسارت و اعتماد به نفس میده، وقتی که یک زن جسارت و اعتماد به نفس داره کانون خانواده قوی میشه.

 

خانم زهرا شاهمرادی رو چطور شناختید؟

یک آدم کوشا و مهربان و احساسی.

 

تعریفتون از کلمات زیر بفرمایید؟

زن:

زن یعنی نبض زندگی

زندگی:

چه خوب چه بد میگذره.

موفقیت:

رویای دست یافتنی که باید برایش ارزش قائل شد.

خوشبختی:

خوشبختی یعنی آرامش.

 

و حرف آخر….

میان خواستن و توانستن دیواری وجود دارد بنام همت.
تلاش تلاش تلاش آسایش فردا.

براتون آرزوی موفقیت داریم، شاد و پیروز باشید.

امتیاز به بانوی شرکت کننده | ابتدا ستاره های مورد نظر را انتخاب کرده و بعد روی دکمه ثبت امتیاز کلیک کنید. توجه کنید بعد از ثبت امکان تغییر امتیاز وجود ندارد.